![]() |
![]() |
|
| تا نه تصور کنی که من از تو صبورم... |
|
چقدر دلم میخواد کلمات رکیک بنویسم و به زمین و
زمان فحش های چیز دار بدم !!!
ولی به دلیل رعایت شئونات اخلاقی معذورم!!!
...؟!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
("...فعلا حوصله ندارم...")
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
؟! ...
پیوست: (برای من عزیزم عاشششششششششششششششششششقتم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
...؟!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
دلم پست میخواد مخم نمیخواد
البته شیطونه میگفت برو یه وبلاگ وا کن آدرسش و به کسی نده هرچی دلت میخواد زرزر کن آخرشم حذفش کن!!!(...!؟)(فکرت و مشغول نکن ایهام داره!) ابی گوش میکنم!!!جالبترین حالت ممکن!!! سیستم جلوم روشنه با اسپیکرای خاموش و من دارم واکمن با هدفون گوش میکنم!!!(یعنی من از تکنولوژی خوشم نمیاد!!!) سیستم دادن دستم درست کنم،سیستم مال کارای برش شبرنگ و ایناست که کل سخت افزاراش باید(باس!)باشه تا همه رو امتحان کنی ولی فقط کیس دادن دست من و گفتن درست کن!!! منم دست نزدم تا صبح بزنم این جعبه حجیم و زیر بغلم و برم همونجا یه خاکی تو سر خودم و سیستم بریزم فقط امید که خاک خوب داشته باشن! الان نامجو داره وق میزنه!!!(توهین به نامجو نبود) شکلکهایی که من مد نظرمه نداره اینجا!!!(هیچ جا نداره) باید یکم تلاش کنم شکلک سازی کنم و یه قالب وبلاگ واسه خودم بسازم که خوشم بیاد این قالبا حال نمیده تشنه هستم!!!(خود بوفم!!!) استثغا(املای صحیح بلد نیستم)گرفتم از صبح عینه خاک باغچه آب میخورم!(چه تشبیهی بود!؟) با اشتیاق هرچه تمام تر منتظر آخر برجم که قبض تلفنم بیاد(نیش بازه باز) البته قول یه سورپرایز در هفته آینده داده شده که من نمیدونم چرا به جای هیجان استرس دارم!!! ۱۹ تولده دوستمه(آبجیم)!!!اینجا مجشن خواهم شد!!!(مجشن=یکی از صیغه های فعل جشن به معنی جشن خواهم گرفت) دلم میخواد بنویسم اجازه پخش اطلاعاتم و ندارم! فعلا همینا! تا مدتها به جای پست این زیر پیوست اضافه میکنم!(دقیقا از خودت یاد گرفتم شک نکن!!!) خوش پیوست امروز صبح: اصلا شب خوبی نبود...یعنی تا صبح پلک نزدم صبح رو هم با یه تنگ آب یخ شروع کردم... خدا تا آخر شب و بخر بگذرونه خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکرت...
پیوست الان: کلا روز مزخرفیه اه از ساعت ۹ تا حالا لباس پوشیدم آماده نشستم خیر سرم ماشین بیاد برم سیستم مذکور رو درست کنم همینجوری علافم مردم بس رفرش زدم بلکه چندخط ببینم که ندیدم الان خوابم میاد پیوست غروب: سرم در حد مرگ درد میکنه... حالم خوش نیست شاید بشه گفت دلم گریه میخواد رفرشها جواب داد!!! الان این بیت تو مخمه: کاش اگر گاه کمی لطف بهم میکردیم ... مصرع دومش بی ربطه همین مصرع اول کار مخ من و راه انداخت سیاوش با صدای بلند(قاب شیشه ای)-غروب-تنهایی-فکر-بغض-هوای خاص این فصل-اشک(ادامه بدم به زار زار گریه ختم خواهد شد!)- نگاهی میکنی مارو/مگه عاشق ندیدی تو/یا شاید دیدی و رسواترین عاشق ندیدی تو... مرض دارم با این آهنگا تو این حال و هواهای مسخره ام برم رو اعصاب خودم تمام زندگیم شده:چی فکر میکردم چی شد... تو این لحظه خاص حالم از خودم بهم میخوره... بیزارم از خودم و خودم و خودم و خودم... مرگ
(جای خالی یک پیوست!!!)
پیوست امروز: فاصله خوشی و ناخوشی من یه آپ بیخبر تو میتونه باشه... هنوزم... سکوت میکنم بیخیال حتی مطمئن نیستم که پیوستی که مال تو بود رو هم خونده باشی شرایط قابل درکه... اون پیوست و پاک میکنم...
پیوست الان(چند دقیقه بعد اون بالاییه): پاکش کردم بردمش یه جای دیگه مثل همیشه زود قضاوت کردم!!! به خدا در ترکم!!! فاصله مهسا تا دختر مهربونه همین چند دقیقه بود...!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
در هند "گاوها" مقدسند و در اینجا مقدسها "گاو"
...!؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
پیوست:کار دخترمهربونه است!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بوف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|